بردیا بردیا ، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

دنیای قشنگ بردیا...

آخرین روزهای 10 ماهگی

1391/2/3 16:04
نویسنده : مامان نسرین
409 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا

بردیای عزیزم... زیاد حس نوشتنم نمیاد...خمیازه

این چند تا عکس و از مادرت داشته باش تا بعد:

بردیا به روایت تصویر:

b

یک صدم ثانیه قبل از پرتاب کلاه از سر...

b

کوچه ی مامان بزرگ اینا:

b

از طبیعت خونه ی مامان بزرگ استفاده کن عزیزم... تا چند وقت دیگه قراره این خونه ی ویلایی و پر از خاطره تبدیل به آپارتمان بشهناراحت

(بردیا در حال خوردن پونه...)

b

بردیا حمله میکند:

b

بردیای متفکر...غمگین...(آخ که چقدر این ژستت مثل پدر بزرگ مرحومته)

b

غمتو نبینم مادررررررررر

b

نترس من اینجام عزیزم

b

طبیعت بهاری و طوفانی برغان...  و بردیا در حال کشف طبیعت

b

b

داریم برمیگردیم...بعد از بارون و طوفان.. عجب هوایی شده

b

پی نوشت: شب وقتی برگشتیم خونمون خواب بودی...حتی پوشکتو تو خواب عوض کردم.. اما ساعت حدودای ١و٣٠ با گریه و جیغ بسیار وحشتناکی از خواب پریدی... من و بابایی و کلا اهل ساختمونو ترسوندی پسرم... به سرعت نور رفتیم بیمارستان کودکان تهران... آقای دکتر خیلی معاینه کردن و گفتن چیزی نیست و دل درد داری...

چرااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟

به خاطر  خوردن آش هیزمی... پفک... دلستر (به مقدار زیاد) و جوجه کباب و خدا میدونه چه چیزای دیگه ای!!!

گل پسرم ازین به بعد هر چقدر داد بزنی و جیغ بکشی و سرتو بذاری زمین  مثلا قهر کنی و ما رو چنگ بندازی و ... از خوراکی های ممنوع خبری نیست...این تهدید جدیه!!!

پی نوشت ٢:  و این منم... نمونه ی بارز یک مادر نگران و البته عشق عکس!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (4)

مامان یاسمین زهرا
3 اردیبهشت 91 16:10
قربون پسر گلمونبرم من.یاسی هم سرشو مثل بردیا از شیشه میکنه بیرون
خاله هدي ياسمين زهرا و محمد كوچول
4 اردیبهشت 91 14:24
تو رو خدا نذار هله هوله بخوره. حيف لپاي خوشگلشه كه بخواد به خاطر خداي نكرده دل درد و ... آب بشه.
ثمين
9 اردیبهشت 91 0:17
سلام! اگه جشنی برای کوچولوتون در راه دارید یه سر به دنیای نفیس بزنید و از ایده های متنوع و شیک استفاده کنید... جشن سیسمونی... جشن دندونی... جشن قدم... جشن تولد پسرانه ... جشن تولد دخترانه ... جشن تکلیف... جشن الفبا... و........ منتظرتون هستم...
هدی مامان مبین
11 اردیبهشت 91 13:53
هزار ماشاالله
چقدر عکس اخری رو دوست دارم...با اونی که لای پتو پیچیدیش....خدا ببوس لپاشو
مبین هم هله هوله زیاد میخوره


لطف دارین... مواظب مبین باشین تا خدایی نکرده مثل بردیا کارش به دکتر نیوفته